Sunday, August 11, 2013

هنوز


از پشت حادثه به فردا می رسم، هنوز
 خط خطی هایم را تکرار می کنم؛ همیشه و هنوز
حتی از لغت "هنوز" در شعرم، استفاده می کنم هنوز
شب را رج می زنم و صبح را، آغاز می کنم هنوز

...
از لغت " هنوز" خوشم میاد، فک کنم این سومین یا چهارمین شعرم  هستش که زیاد توش هنوز داره.
 " هنوز" مثل یه تعلیق می مونه، نشون می ده که یه چیزی  مدتیه در جریان هستش. " هنوز" هم غم و تلخی  یه نا امیدی رو داره، هم امید و چشم انتظاری یه تغییر و چشم انداز بهتر رو. " هنوز" هم خستگی از یه تکرار فرساینده رو داره هم لذت از انس با یک تکرار لذت بخش رو. " هنوز" هم ترس از تکراری رو داره که ممکنه ما رو از درون بپوسونه، هم اعتماد به نفس ناشی از آگاهی   از موقعیت حال  و آمادگی برایخطرات  احتمالی پیش رو به ما میده. " هنوز"هم نشون دهنده تکراری هستش که نماد تقدیر و اتفاقات و شرایط تحمیل شده به آدم از بیرون هستش، هم نشون دهنده اراده انسان به شناخت، تمایز و تغییر و حداقل شاید امید به این تغییر.
 و هنوز هم لغت " هنوز" معنی های جدیدی از خودش رو تو زندگی به من نشون می ده.  فقط سعی کردم این همه بار رو پشت این کلمه نشون بدم. کلمه ها به خودی خود هزاران داستانند...


4 comments:

هزار میخ said...

این شعر اگه از خودتته خوشم اومد ازش
اون پست قبلیتم ایول داشت با اینکه ....
هیچی ایول
ولی من بازم با ولاگفا بیشتر حال میکنم
اینجا حتمن باید چیزتل شکن بخرم
////:دی

نوشین said...

هووووم راس میگی
حتی محمد علی بهمنی هم تو یه شعراش میگه
من "زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم"‏

...

هزار میخ said...

آن مرد مرد ؛ دیگه ام آپ نکرد
این مرد که نمرده ،، چرا آپ نمیکنه

مادربزرگی برای تمامی فصول said...

چه تفاوتی :)
من از کلمه ی هنوز بدم میاد
احساس می کنم بعدش قراره روزگارم ناخوش بشه